هفت ماهگیت مبارک
بالاخره بعد از شش ماه مرخصی از این ماه رفتم سرکار.بازم کار و سختیهای زیادش.
ولی ایندفعه فقط سختی کار نیست،دوری سلنا و بیتابی اونم هستش. هرروز گریه می کردم.اصلا از دلم نمیومد که دخترمو بزارم.البته پیشه مامانی می مونه.ولی به هر حال خیلی کوچولو هستش.
اینم وقتی که من سرکار هستم و مامانی داره فرنی میده و تلفنی به من گزارش میدن.


این دخمل بلاچه وقتی می خواد بشینه پاهاشو میندازه رو هم.



.gif)
اینم نذریه آقاجونه.منم دارم کمک می کنم کارا زود پیش بره.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

هفت ماهگیت مبارک
