دوازده ماهگیت مبارک
ماهگی سلنا دختر قشنگم هر روز که میگذره شیطون تر میشی و با محبت تر! شیطونک من این روزها موقع خواب هم کلی بازی در میاره هرچی من محکم میگیرم که شیرتو بخوره و بخوابه روشو سمت دیگه میکنه و می خنده و دست می زنه یا قل میخوره و از رختخواب بیرون میره و میخنده! اینم شکوفه های خوشگله اردیبهشت ماه با چه ذوقی آهو نگاه می کنه 30فروردین ماه شیطونک ما اولین قدمهاشو برداشت و چند قدم راه رفت و اوفتاد زمین.خودش هنگام راه رفتن می خندید و کلی ذوق کرده بود. چند روز تعطیلی تصمیم گرفتیم بریم شمال.جاتون خالی خوش گذشت هوا هم که عالی بود. دستاش ماسه رفته داره پاک می کنه ...
نویسنده :
مامان سارا
12:21
یازده ماهگی ونوروز94
دخترم بالاخره بعد از کلی درد کشیدن آخرین روزای سال93 اولین مروارید کوچولوشو درآورد. هر کاری کردم دندوناشو نشون ندادکه نداد. نمی دونم چرا این شیطون خانم عاشق سیفونه حمومه.ولش میکنی بدو میره سراغش.الانم که اجازه دادم خیلی خوشحاله. بالاخره سال 94 هم از راه رسید.این اولین عید نوروزی که سلنا پیش ماست.عیدتون مبارک تعطیلات عید تصمیم گرفته بودیم بریم سفر.خیلی دلم می خواست.ولی هوا سرد بود ترسیدیم بریم و دخترم مریض بشه.موندیم خونه و عید دیدنی کردیم. ...
نویسنده :
مامان سارا
18:35
رویش اولین مروارید
سلنای عزیزم آخرین روزای سال بالاخره بعد از کلی درد کشیدن و تب کردن اولین و دومین مرواریدای کوچولو از لثه اش بیرون زد.ما هم کلی ذوق کردیم و می خواییم براش دندونک درست کنیم و جشن کوچولو بگیریم. ...
نویسنده :
مامان سارا
11:11
حس مادر بودن
مادر بودن مادر بودن حس عجیبیه . دیگه اصلا اون آدم قدیمی نیستی . همیشه اولویت با فرزندته . همیشه مصلحت و راحتی اونو در نظر میگیری و تمام مصلحت و ترجیهات خودتو فراموش میکنی و تازه اصلا هم ناراحت نمی شی. ناراحت نمی شی که نمیتونی کلاس ورزش و نقاشی بری ناراحت نمی شی که دوساله دوچرخه ات رو سوار نشدی ناراحت نمی شی که از همه هم کلاسی هات عقب افتادی ناراحت نمی شی که سر کار به خاطر مرخصی هات و زود خونه رفتنهات کارمند خوب قبلی نیستی ناراحت نمیشی چون مادر بودن از همه چی بالا تره ...
نویسنده :
مامان سارا
12:50
ده ماهگیت مبارک
دختر ماهه من سلام چون دختر کوچولومون حسابی شیطون شده و می ایسته و چهار دست وپا میره و خلاصه باید مدام تحت کنترل باشه کمتر فرصت می کنم ازش عکس بگیرم . دخترم حسابی دلبری میکنه و دل همه دوست و آشناها رو برده . اون من وباباش رو حسابی عاشق خودش کرده و از بودن با اون و لحظه های با دخترمون بودن سیر نمی شیم و هر وقت محل کار هستیم دلتنگشیم. مامان رفته سرکار، مامانی منو حیاط نمی بره.میگه هوا سرده.منم پشت پنجره دارم جوجو ها و پیشی رو نگاه میکنم و منتظرم مامان از سرکار برگرده. ...
نویسنده :
مامان سارا
18:15
نه ماهگیت مبارک
عشق یعنی خنده های کودکم عشق یعنی خونه ی گرم و پر محبتم! مامان و عمه شادی موهامو کوتاه کردن خودشم پسرونه خاله غزاله اومده با سلنا بازی می کنه.خیلی خوشحاله بابایی کمک کن می خوام وایستم. ساعت 12 شب هستش و این شیطون خانم فعلا تمایلی به خواب ندارن. عاشق بازی کردن با سیم و جارو برقی هستش. ...
نویسنده :
مامان سارا
10:59
هشت ماهگی واولین شب یلدا
دختر گلم ماهگیت مبارک.بالاخره من و سلنا کم کم داریم به دوری از هم عادت می کنیم.از سرکار که میام با شیطنت هایش ناهار می خورم .بابایی میاد خونه و بازی و بازی تا وقتی خوابش ببره.این روزها خیلی برام سخته .میام خونه کار خونه، غذای مخصوص سلنا، ناهار فردای خودمون و کارای دیگه... اینم عکسای زمستونی از سلنا و شب یلدا چند وقته سلنا سرماخورده هوا هم که سرد شده خوب نمیشه.مدام آب بینیش سرازیره و چشمش پف کرده. ...
نویسنده :
مامان سارا
10:5
هفت ماهگیت مبارک
بالاخره بعد از شش ماه مرخصی از این ماه رفتم سرکار.بازم کار و سختیهای زیادش. ولی ایندفعه فقط سختی کار نیست،دوری سلنا و بیتابی اونم هستش. هرروز گریه می کردم.اصلا از دلم نمیومد که دخترمو بزارم.البته پیشه مامانی می مونه.ولی به هر حال خیلی کوچولو هستش. اینم وقتی که من سرکار هستم و مامانی داره فرنی میده و تلفنی به من گزارش میدن. این دخمل بلاچه وقتی می خواد بشینه پاهاشو میندازه رو هم. اینم نذریه آقاجونه.منم دارم کمک می کن...
نویسنده :
مامان سارا
17:57
عزیزم شش ماهگیت مبارک
دختر ماهه من دختر گلم سلنا داره حسابی خانوم میشه، میشینه . کلی بازی میکنه . غریبه میبینه و تو سینه من خودش رو از غریبه ها پنهون میکنه.یه کار جالبم داره می خواد بشینه ولی سختشه بزور سرشو بالا نگه می داره. مامی جون دلم میخواد بشینم.کمکم کن با بابایی تصمیم گرفتیم بریم مسافرت قبل از اینکه مرخصی تموم شه کم کم داره شش ماه مرخصی مامان تموم میشه و از ماه بعد باید برم سرکار. و از سلنا جدا بشم. با بابایی رفتیم کلی برام پوشک خرید. ولی بازم زود تموم شد. ...
نویسنده :
مامان سارا
17:34










