سلنا

12+1 ماهگی

ماهگیت مبارک. چشم که به هم گذاشتم سیزده ماه  گذشت.هر چقدر نه ماه انتظار طولانی بود این سیزده  ماه زود گذشت. انگار دیروز بود که دخترکم حتی نمیتوانست بچرخد یا چیزی را در دست بگیرد.آنقدر لحظه هایم را پر کرده که دیگر گذشت زمان را نمی فهمم . از سر کار می آیم با شیطنت هایش ناهار میخورم بعد بازی و بازی تا ساعت 4 که بخوابد . همه خانه ساکت میشود با همه خستگی و احتیاجی که به خواب دارد میخواهم باز بیدار شود . ساعت 6 دوبار زندگی بر میگردد و پر از صدا میشود . اسباب بازیها ترانه میخوانند . صدای توپهای رنگی سلنا و صدای زیبای خودش صدای زنگ ساعت و صدای آهنگ گیتار و حیواناتش و آهنگ های گوشی های همراهمان و بالاخره صدای ترانه...
17 خرداد 1394

جشن تولد یک سالگی

 عکسهای تولد یک سالگی سلنا با  تم کیتی                                                   این شیطونا هم مهمونای سلنا بودن.بعد از کلی رقصیدن و شیطونی کردن بچه ها پذیرایی شام داشتیم جای همه خالی بود.  بعد از شام هم مراسم کیک و رقص چاقو      این وروجک خانم هی انگشتشو می کرد تو کیک و میزاشت دهنش.خیلی خوشمزس      هدیه ما( مامان سارا و بابا جمشید) برای جشن یک سالگی دخترمون...
20 ارديبهشت 1394

دختر گلم یک سالگیت مبارک

دختر  نازنینم !           آن روز که محبتت را در جانم حس کردم بهترین روزهای عمرم بود. روزی که حضورت را در جانم و رشد و بزرگتر شدنت را در وجودم و روز تولدت و روزی که قدم برداشتی و همه ی وقتهایم با تو بهترین زمان عمرم خواهد بود  عزیز تر از جانم یک سالگیت مبارک   بهترین ها را برایت آرزو دارم نازنینم                                                                                 &nbs...
19 ارديبهشت 1394

دوازده ماهگیت مبارک

 ماهگی سلنا دختر قشنگم  هر روز که میگذره شیطون تر میشی و با محبت تر! شیطونک من این روزها  موقع خواب هم کلی بازی در میاره هرچی من محکم میگیرم که شیرتو بخوره و بخوابه روشو سمت دیگه میکنه و می خنده و دست می زنه یا قل میخوره و از رختخواب بیرون میره و میخنده! اینم شکوفه های خوشگله اردیبهشت ماه با چه ذوقی آهو نگاه می کنه 30فروردین ماه شیطونک ما اولین قدمهاشو برداشت و چند قدم راه رفت و اوفتاد زمین.خودش هنگام راه رفتن می خندید و کلی ذوق کرده بود. چند روز تعطیلی تصمیم گرفتیم بریم شمال.جاتون خالی خوش گذشت هوا هم که عالی بود. دستاش ماسه رفته داره پاک می کنه ...
17 ارديبهشت 1394

یازده ماهگی ونوروز94

دخترم بالاخره بعد از کلی درد کشیدن آخرین روزای سال93 اولین مروارید کوچولوشو درآورد. هر کاری کردم دندوناشو نشون ندادکه نداد. نمی دونم چرا این شیطون خانم عاشق سیفونه حمومه.ولش میکنی بدو میره سراغش.الانم که اجازه دادم خیلی خوشحاله. بالاخره سال 94 هم از راه رسید.این اولین عید نوروزی که سلنا پیش ماست.عیدتون مبارک تعطیلات عید تصمیم گرفته بودیم بریم سفر.خیلی دلم می خواست.ولی هوا سرد بود ترسیدیم بریم و دخترم مریض بشه.موندیم خونه و عید دیدنی کردیم.   ...
17 فروردين 1394

رویش اولین مروارید

سلنای عزیزم آخرین روزای سال بالاخره بعد از کلی درد کشیدن و تب کردن اولین و دومین مرواریدای کوچولو از لثه اش بیرون زد.ما هم کلی ذوق کردیم و می خواییم براش دندونک درست کنیم و جشن کوچولو بگیریم.   ...
16 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سلنا می باشد