پنج ماهگیت مبارک
مثل باد گذشت و سلنا
ماهه شد. با خنده ها و قهقه هایش با نگاههای متعجب با سر و صدای شیرین انگشت خوردنش با قان و قون کردن هاش و حتی گریه هاش و اشکهای مرواریدیش که از چشمهای خوشگلش میاد. همه و همه گذشت . صد ساله بشی عزیزم.


کم کم روزای پاییزی هم داره از راه میرسه. مهرماهم اومدو هوا کم کم داره سرد میشه و باید از لباسهای لختی خداحافظی کرد.

اینم سلنا و پارمیس جون که تازه از مدرسه رسیده.

این عکس مثل عکسی که من از دوران بچگیم داشتم.اینجا سلنا دیگه خودش بر میگرده.

کم کم داره نشستن و تمرین می کنه.می ترسم بیوفته نگهش داشتم.


راستی سالگرد ازدواجمون رفتیم آتلیه.اونجا سلنا همش گریه کرد.به زور چند تا عکس گرفتن.
اینم عکسای سلنا جون





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

پنج ماهگیت مبارک 
